بطری | پائولو کوئلیو

(بطری)

یک روز صبح، همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم، که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید؛ هرچند قصد داشتیم که به یک دره برویم، مسیرمان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست. تقریباً یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم تر می شد، راه رفتیم، و تنها هنگامی که به آن رسیدیم فهمیدیم چیست. یک بطری آبجو بود، خالی. شاید از چند سال پیش در آنجا افتاده بود. غبار صحرایی در درون اش متبلور شده بود. از آن جا که صحرا بسیار گرم تر یک ساعت قبل شده بود، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم. به هنگام بازگشت، فکر کردم: چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم؟

اما باز فکر کردم: اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم، چطور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟

 

×××××××××

سرچشمه ی این نوشتار:

پائولو کوئلیو، دومین مکتوب، ترجمه آرش حجازی و بهرام جعفری، انتشارات کاروان، چاپ دهم، 1385، ص 80

 

/ 11 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
saeed

سلام .اولین باره که میام.وب خیلی جالبی دارید.انشااله که موفق باشید.

مژده ژیان

گاهی چشمهایمان مار ا به بی راهه میکشانند /باید راه برگشت را بدانیم. درود بر شما هنرمند جوان

مژده ژیان

پسر هنرمندم / من دوستار جوانان هنرمندم / و شما را با افتخار لینک کردم. به امید روز ی که کتابی با نام و قلم شما به چاپ برسد. موفق باشید

Farahnaz

............@@@ ............@@@@@@@@@ ...............@@@@@@@@@ ....................................@@ ....................@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ....................@@@ ......................@@ .................................................. @@@...............................@@@ @@@................................@@@ @@@@@@@@@@@@@@@@@ ...@@@@@@@@@@@@@@ ..................@@...@@ ..................@@...@@ ......................@@ ......................@@ ............................ ...............@@@@ .............@@.......@ ................@@@@@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ ............................@@ .............................. نظر یادت نره

گروه مهندسی پی سی

سلام سروش جان مهندس آیمانم حالت خوبه؟ راستی سایت روبه فروشگاه تبدیل کردم هروقت آماده شد بهت خبرمیدم نظرتوبگی ، وبلاگت خیلی قشنگ شده؟اگه تونستی بهم ایمیل بزن؟ فعلن بای!

گروه مهندسی پی سی

سلام سروش جان مهندس آیمانم حالت خوبه؟ راستی سایت روبه فروشگاه تبدیل کردم هروقت آماده شد بهت خبرمیدم نظرتوبگی ، وبلاگت خیلی قشنگ شده؟اگه تونستی بهم ایمیل بزن؟ فعلن بای

مهران رحیمی

سلام آقای محمدی من کتاب آموزشیه ساخت کتابخانه الکترونیکی رومیخاستم لطف میکنیدبرام بزاری توسایت ممنون میشم

لیلا

سلام وبلاگ قشنگی داری ممنون ازمطالبتون[گل]

میلادطاهری

سلام سروش جان وبلاگ جالبی داری راستی یکی ازبچه هانظرداده که آموزش ساخت کتابخانه الکترونیکی رومیخادمنم میخام تواین زمینه کمکش کنم ضمنن من خودم فایل آموزشیشوازسایت زیردانلودکردم لطف کن بزارتوسایت تاازش استفاده کنن. http://uploadkon.ir/uploads/c25bd4916369d855bc7e0ae6130ebc7f.pdf

آسمون

من هم پائولو کوئیلو رو خیلی دوست دارم حرفاش همیشه برام مثل یک نشونه است داستانهایی که ازش گذاشته بودین جالب بود نخونده بودم