چقدر آفتاب زمستان تنبل است.

سلام ، یلدا مبارک. بعد از یک غیبت طولانی بالاخره توانستم به روز شوم. البته در این مدت به کامنت های شما دوستان جواب می دادم و اگر احتمالا به نظرات بعضی از شما دوستان نتوانسته ام پاسخ بدهم معذرت می خواهم. شما بگذارید به حساب حواس پرتی و سرعت پایین اینترنت.

13 آذرماه جمعی از دانشجویان پیام نور آباده با سرکردگی رحمان مولایی سمیناری ترتیب داده بودند تحت عنوان "غزل متفاوط" که سیدمهدی موسوی ، علی بهمنی ، سجاد حیدری و بنده حقیر هم دعوت بودیم. البته دکتر موسوی به دلیل برخی مشکلات نتوانستند تشریف بیاورند. خلاصه اینکه تا دلتان بخواهد در این جلسه دوست و رفیق پیدا کردم. که اگر بخواهم تک تک نام ببرم ممکن است نام کسی از قلم بیفتد و ...

 

 

این هم یک عکس از دکور سمینار غزل متفاوط

برای دیدن تمام تصاویر روی تصویر زیر کلیک کنید.

 

تصاویر سمینار غزل متفاوط

 ***

برای وبلاگ یک بخش کتابخانه راه اندازی کرده ام. برای ورود به کتابخانه و دانلود کتابهای الکترونیکی روی تصویر زیر کلیک کنید.

کتابخانه دانلود PDF

 

 

 

« در اضطراب دست های پر

آرامش دستان خالی نیست

خاموشی ویرانه ها زیباست»

این را زنی در آبها می خواند

در آبهای سبز تابستان

گوئی که در ویرانه ها می زیست.

تولدی دیگر، فروغ فرخزاد،ص16(شعر در آبهای سبز تابستان)

***

« در مدرسه ما را برای نماز می بردند. روزی درِ مسجد بسته بود. بقال سر گذر گفت: نماز را روی پشت بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم.»

هنوز در سفرم ، سهراب سپهری

 

لیست دوستان به روز شده:

علی بهمنی با یک چهارپاره

رحمان مولایی با یک غزل

سعید ظهیری با یک مثنوی

سجاد حیدری با یک چهارپاره

علی غیاثی با یک رباعی

 ****

و در آخر هم یک غزل از خودم که طبق معمول باید بخوانید و به چوب نقد بزنید.

 

 

 تاریخ انقضای من

دیگر نگو که فصل زمستان گذشته است

هوهوی باد و نعره ی طوفان گذشته است

آتش گرفته ایم ، وَ انگار باغمان

خشکیده ماند و فرصت باران گذشته است

در بند مانده ایم چرا باج می دهیم؟

چاقو که از گلوی گروگان گذشته است

ما بید می شویم ، تبر می زنی به ما

پس سرومان برای چه از جان گذشته است؟

تو گِل زدی به واژه و ما فکر می کنیم

تاریخ انقضای گلومان گذشته است

بگذار باز سیب ، تو را نوش جان کند

حالا که آب از سرِ انسان گذشته است

اینجای شعر قسمت بیتی اضافی است

شاعر دوباره از خط پایان گذشته است

محمد کاظم محمدی - سروش

/ 185 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مصطفی رنجبر

وبلاگ خروس خوان یک شغال از لج خدا به روز است در این پست چیز عجیبی نداریم اصلا اگر حوصله نداشتید و درگیر عیدبازی بودید نمی خواهد سر بزنید اول: «باید خودت را بسازی» دوم: نیم... نیم... نیمی دونم بابا... بی خیال... سوم: گوشه ای کوتاه از فصل اول رمانم... چهارم: بیش تر بخوانید... پنجم:پاهایم را برای تو برداشته ام ششم:ما منتظر بهار بودیم ذر پناه بهار

حامد داراب

دهه ی هشتاد نکبتی به نکبتی ترین شکل ممکنش تموم شد. مهمانید به مطالعه ی شعری از من خطاب به این دهه در ویژه نامه ی بهاره ی (والس ادبی) حضورتان را دریغ نفرمایید .

النـــــاز غیابی

با سلام و عرض ادب پیشاپیش حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه ی لایزال الهیست به شما تبریک عرض نموده و سالی سرشار از برکت، سلامتی و معنویت را از درگاه خداوند متعال برایتان مسئلت می نمایم با احترام النـــــاز غیابی[گل]

سجاد حیدری قیری

از جمع سیاه سایه ها کم نشدیم در هیچ ترانه ای مجسم نشدیم با اشک میان کوچه ها رقصیدیم یک سال جدید آمد و آدم نشدیم [گل]

باتوبدون من

بهار آغاز زیبایست آغاز سلامی تازه به دوباره زیستن این سرآغاز زیبا بر شما مبارکباد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

م.الف.صوفی

درود بر نازنین برادرم سروش عزیز!سال نو رو تبریک میگم و آرزوی سالی خوش توام با سلامتی و موفقیت برات دارم. بدرود

عارف عسکری ( کیان )

البته که یلدا انگار همین دیشب بود اما سروش جان هر روزت نوروز نوروزت پیروز [گل]

فرید مرادی

سلام با احترام دعوتید به خوانش یک قطعه شعر جدید.

ج

سال قفس! سهللللللللللللللللللام دوست من! بروزم با یه ترانه ی داع نه چندان داغ! http://bache-sheyton.blogfa.com منتظرما