باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سلام دوستان خب چی بگم؟ حرفا زیاده اما حوصله ی من این روزا کمه... فقط در همین حد که بین سربازی، مهندسی برق قبول شدم و ترخیص شدم تا دو سال دیگه که کارشناسی تموم بشه از سربازی خبری نیست. البته باید زود تر خدمت می رسیدم ولی چه کنم که...

برای رفتن به کتابخانه ی وبلاگم و دانلود 12 کتاب جدید اینجا را کلیک کنید!

 

من گشتیِ سرمای زمستان هستم

سرنیزه به دست زیر باران هستم

ای دختر شهر قصه آسوده بخواب

من جای تو تا صبح نگهبان هستم

محمدکاظم محمدی - سروش

×××

مرد: هِی، ببینم تو به من اعتماد داری مگه نه؟

زن [بعد از کمی سکوت]: آره، بهت اعتماد دارم.

مرد [با خودش گفت]: اون توی چشمای من نگاه کرد به همون حالتی که من توی چشم هزاران مامور گمرک، کارمندان دولت و ماموران اجرایی نگاه می کردم. و اون دروغ گفت بدون اینکه نشون بده!

از دیالوگ های فیلم Lord Of War (ارباب جنگ)، کارگردان: اندرو نیکول

 

هرکسی که پیشانیش بلند باشد، اگر چیزی هم بارش نباشد، کارش می گیرد.

صادق هدایت، سه قطره خون

 

 

گل ها ضعیف اند. بی شیله پیله اند. سعی می کنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال می کنند با آن خارها چیز های وحشت آوری می شوند...

شازده کوچولو، آنتوان دو سنت اگزوپری، احمد شاملو، ص 20

 

اگر منو اهلی کردی هر دوتامان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو واسه من میان همه موجودات عالم موجود یگانه ای می شوی و من هم واسه تو.

همان ص 55

 

***

 

و اما جدیدترین غزل من...


چقدر مانده زمان رسیدنت برسد

چقدر مانده که دستم به چیدنت برسد

اگرچه حجم خدایانِ کاغذی شده ام

نخواستند که چشمم به دیدنت برسد

اگرچه گربه سیاه پلید شب نگذاشت

که لحظه های شگفت پریدنت برسد

نگاه کن به غزل، تا به ذهن من شاید

شگرد های عجیب کشیدنت برسد

گمان کنم که خدا هم دوباره قادر نیست

به کشف رازِ شبِ آفریدنت برسد

درون سینه ی من جای قلب یک حفره ست

خدا کند لحظات تپیدنت برسد

 

محمدکاظم محمدی (سروش)


/ 59 نظر / 51 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رایحه‌ی یاس

تبریک میگم جناب مهندس.امیدوارم همین طور پله های ترقی رو یکی پشت سر دیگری طی کنید.شعر زیبایی بود و وبلاگ بسیار زیبایی هم دارید.موفق و پیروز باشید!

آ.ج خاموش

گزیده های بسیار خوبی بودند دوست من ... میشه گفت با اینکه بی حوصله بودی اما جبران مافات کردی..... ... ... بازهم سر خواهم زد ... یا ح ق

حمید ثامری

سلام خدمت شما دوست عزیز واقعا از خوندن وبلاگت لذت بردم و از مطالبت استفاده کردم. منم یک وبلاگ حقیری دارم که خوشحال میشم یه سری بهم بزنید . با سپاس فراوان.

عطایی

سلام سروش جان امیدوارم خوب باشی دعوتی به غزل_قهوه ممنون

مرتضی

وب قشنگی داری اگه برای تبادل لینک مایل هستی اول منو به اسم ๑۩۞۩๑ اردوگاه عاشقان ๑۩۞۩๑ لینک کن بعد به منم بگین که اسم لینکتونوچی بزارم موفق باشین

کهنه پوش

پوتینام گمشده خیلی گشتم بالاخره تووبلاگت پیداش کردم لطفن پسش بده؟

کهنه پوش

پوتینام گمشده خیلی گشتم بالاخره تووبلاگت پیداش کردم لطفن پسش بده؟ [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

مائده

سلام غزل زیبایی بود درون سینه ی من جای قلب یک حفره ست... خوشم امد از این مصرع خیلی:)

مریم جلائی

چقدر مانده زمان رسیدنت برسد... جناب سروش عزیز سلام خوشحالم که حضور داشتید و دلنوشته های من و خوندید، ممنونم از دعوتتون. باید بگم غزلتون هم به اندازه ی ترانه تون زیباست، امیدوارم بتونم بیشتر از این از آثار شما بهره ببرم. با تبادل لینک موافقم و با افتخار شمارو لینک میکنم. امیدوارم بتونم بیشتر ازتون یاد بگیرم. با مهر[گل]