خاطره | پائولو کوئلیو

(خاطره)

خردمند چینی پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که زن گریانی رسید. پرسید چرا می گریی؟

- چون به زندگی ام می اندیشم، به جوانی ام، به زیبایی که در آینه می دیدم، و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است. می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.

مرد خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد، به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت. زن از گریستن دست کشید و پرسید: در آنجا چه می بینید؟

خردمند پاسخ داد: دشتی از گل سرخ، خداوند، آنگاه که قدرت حافظه را به من می بخشید، بسیار سخاوتمند بود. می دانست در زمستان همواره می توانم بهار را به یاد آورم... و لبخند بزنم.

×××××××××

سرچشمه ی این نوشتار:

پائولو کوئلیو، مکتوب، ترجمه آرش حجازی، انتشارات کاروان، چاپ شانزدهم، 1388، ص 130

/ 16 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدم برفی

به زبان فرانسوی خیلییی زیبا (کچرن) میشود.آخه من کلاس زبان فرانسوی میروم.به وب دیگم هم سر بزن 12 نداره

میرزا کاتب

مشکل از دید ما نیست حاجی! منظره هر طور که ببینی زشته! جرم راه رفتن نیست... ره هموار نیست!

علی رابط

سلام کاکو سروش خیلی دلم برت تنگ شده، شاید باورت نشه ولی به جون خودم راس میگم نمیشه تجدید نظر کنی و دوباره برگردی بیشه مدیر سایتو به فکر افتاده و میخاد بری سایتو قانون بیذاره، که هرکی شـر و ور نوشت با یه اردنگی بندارنش بیرون و سایتو هموجور که میخاسی داره میشه ادبیه ادبی حالو محض رضوی خدام که شده پشو بیو ، نکنه نیویا[گل]

علی رابط

سلام کاکو سروش خیلی دلم برت تنگ شده، شاید باورت نشه ولی به جون خودم راس میگم نمیشه تجدید نظر کنی و دوباره برگردی بیشه مدیر سایتو به فکر افتاده و میخاد بری سایتو قانون بیذاره، که هرکی شـر و ور نوشت با یه اردنگی بندارنش بیرون و سایتو هموجور که میخاسی داره میشه ادبیه ادبی حالو محض رضوی خدام که شده پشو بیو ، نکنه نیویا[گل]

مژده ژيان

درود بر تمام زمستانهایی که بهار را به خاطر خواهند آورد

مژده ژيان

درود بر تمام زمستانهایی که بهار را به خاطر خواهند آورد

فروغ خاموش

[لبخند][گل]

مریم

خدا توو این شب قدری غرق رحمتت کنه و به خانوادت صبر بده جوون

نازی

....