سلام... همین دیگه...

 

عکس نوشت: من و خرگوشم که این روزا تنهاسـ... مثلِ خودم

 

چنان از دنیا به دوریم که یکی از همین روزها، دیگر خودمان را هم نخواهیم شناخت، اسممان را هم به یاد نخواهیم آورد، تازه، اسم به چه دردمان می خورد، هیچ سگی سگِ دیگر یا سگ های دیگر را از روی اسمی که به آنها داده شده نمی شناسد، هویت سگ به بویش است و سایر سگ ها را هم از همین راه می شناسند، و ما در اینجا شبیه نژاد جدیدی از سگ هستیم.

کوری، ژوزه ساراماگو، برگردان: مینو مشیری، ص 44

 

 

اگر نمی توانیم مانند انسان ها زندگی کنیم، لا اقل سعی کنیم مانند حیوانات زندگی نکنیم.

همان، ص 86

 

 

(مَن، با زخمِ زبونات، رفیقم

 مرحم بذار، با حرفات، رو زخمِ عمیقم)

از وقتی هانیه، همسرم! گذاشته رفته دیگه دلم به کار نمیره بعضی از برنامه ها رو قبول نمی کنم با بعضیاش بدقولی می کنم و نمیرم، یا سرِ مجلس خوابم میبره یا میزنم زیر گریه!

(تنها بودن، یه کابوسِ شومه

عزیزم، کارِ دل، نباشی! تمومه

                                          عزیزم!

                                          عزیزم!)

فیلم سنتوری، کارگردان: داریوش مهرجویی

 

دوستـــــــان:

 1- رحمان مولایی هر هفته بروز می شود...

2- محمد مبارکی در وبلاگش منتظر شماست...

 

 

 بعد از 2سال دوباره نوشتن ترانه رو شروع کردم پس مثل همیشه نیازمند نقدتان هستم...

کلبه ی وحشت

 

دیگه دیره، آره دیره

کوچه دست زامبی هاس! مَرد

خیلی وقته خونه هامون

زیرِ پای گودزیلاس! مَرد

 

می دونی که جنّ این فیلم، پوستم و قِلفتی کنده، وقتی ما اهلی و رامیم↓

جیغ زدن چه فایده داره؟! ما همه بازیگرایِ، یه سکانس بی کلامیم

 

تیزیِ داسِ کشاورز، صاحبش رو کشته وقتی، کمرِ گندما خَم بود

مزرعه چطور نفهمید، که مترسک با کلاغا، دستشون تو دست هم بود

 

دیگه دیره، آره دیره

کوچه دست زامبی هاس! مَرد

خیلی وقته خونه هامون

زیرِ پای گودزیلاس! مَرد

 

دیگه دیره که بفهمیم، کیسه ی آدم بزرگا، تو هجوم پُر شدن بود

بچه سوسمارا جویدن، پوس و گوشتِ آدما رو، واسه دایناسور شدن بود

 

دیگه خیلی دیره آره، وقتی با سوختنِ جنگل، همه شادن... همه خوبن

مَردایِ قبیله باید، تا ابد با بی خیالی، دورِ آتیش پا بکوبن

 

دیگه دیره، آره دیره

کوچه دست زامبی هاس! مَرد

خیلی وقته خونه هامون

زیرِ پای گودزیلاس! مَرد

 

بذا تا نفس نفس هام، توی عمقِ این جهنم، سرفه های اژدها شه

حالا که شبا درازه، بذا تا رَگای شعرم، لقمه ی دراکولا شه

 

ناز شست اون شکارچی، که من و هدف بگیره... اینجا دیگه جای ما نیس

ای غزال مست بیشه، بیا با گولّه برقصیم، زندگی راز بقا نیســـ…

محمدکاظم محمدی (سروش)